
مرغ حقم ذکر یاهو می زنم
دلشکسته پر به این سو می زنم
آبرویم از علی موسی الرضاست
بر درش هر روز جارو می زنم
من لباس نوکری پوشیده ام
بهر این خدمت زجان کوشیده ام
ساقی فیضم امام هشتم است
جرعه ای از ساغرش نوشیده ام
ای ملایک ای مقیمان حرم
حافظان قبر شاه محترم
بر رضا از ما رسانید این پیام
دستی هم از ما بگیرد از کرم

گل آفتابگردان رو به نور ميچرخد و آدمي رو به خدا. ما همه آفتابگردانيم. اگر آفتابگردان به خاك خيره شود و به تيرگي، ديگر آفتابگردان نيست. آفتابگردان كاشف معدن صبح است و با سياهي نسبت ندارد.
اينها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشايش ميكردم كه خورشيد كوچكي بود در زمين و هر گلبرگش شعلهاي بود و دايرهاي داغ در دلش ميسوخت.
آفتابگردان به من گفت: وقتي دهقان بذر آفتابگردان را ميكارد، مطمئن است كه او خورشيد را پيدا خواهد كرد.
آفتابگردان هيچ وقت چيزي را با خورشيد اشتباه نميگيرد؛ اما انسان همه چيز را با خدا اشتباه ميگيرد.
آفتابگردان راهش را بلد است و كارش را ميداند. او جز دوست داشتن آفتاب و فهميدن خورشيد، كاري ندارد. او همه زندگياش را وقف نور ميكند، در نور به دنيا ميآيد و در نور ميميرد. نور ميخورد و نور ميزايد.
دلخوشي آفتابگردان تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آميخته است و انسان با خدا. بدون آفتاب، آفتابگردان ميميرد؛ بدون خدا، انسان.
آفتابگردان گفت: روزي كه آفتابگردان به آفتاب بپيوندد، ديگر آفتابگرداني نخواهد ماند و روزي كه تو به خدا برسي، ديگر «تويي» نميماند. و گفت من فاصلههايم را با نور پر ميكنم، تو فاصلهها را چگونه پُر ميكني؟ آفتابگردان اين را گفت و خاموش شد.
گفتوگوي من و آفتابگردان ناتمام ماند. زيرا كه او در آفتاب غرق شده بود.
جلو رفتم بوييدمش، بوي خورشيد ميداد. تب داشت و عاشق بود. خداحافظي كردم، داشتم ميرفتم كه نسيمي رد شد و گفت: نام آفتابگردان همه را به ياد آفتاب مياندازد، نام انسان آيا كسي را به ياد خدا خواهد انداخت؟
آن وقت بود كه شرمنده از خدا رو به آفتاب گريستم...

اي پرچمدار شيعه و رئيس مذهب جعفري، اي بلند اختر! در شب هجران تو، عالم دگرگون شده است. اي ششمين نور سرمدي، تاريخ از كدام مصيبت تو شكوه كند، آري تاريخ، شرمنده از حكايت غربت توست

متن زیر بر گرفته و تنها قسمتی از حکایتی است که شیخ بهایی در کشکول در رابطه با ملاقات عنوان بصری و امام جعفر صادق (ع) نقل کرده
عنوان بصری می گوید که گفتم : ای ابوعبدالله مرا نصیحتی فرمائید
امام (ع) فرمود : تو را به 9 خصلت سفارش می کنم که اینها سفارش من برای طالبان طریق الی الله است و از خدا می خواهم تو را در عمل به آنها موفق گرداند
سه خصلت از این 9 خصلت درباره مبارزه با نفس است
سه خصلت درباره حلم و
سه خصلت درباره علم می باشد
پس آنها را حفظ کن و از سستی درباره آنها بپرهیز
عنوان بصری می گوید : خود را برای شنیدن آنها آماده کردم
امام (ع) فرمودند : اما آنها که درباره مبارزه با نفس است
از خوردن آنچه اشتها نداری پرهیز کن که سبب حماقت و نادانی می شود
از خوردن غذا جز در وقت گرسنگی اجتناب نما
آنگاه که غذا می خوری از غذای حلال استفاده کن و در آغاز بسم الله بگو و این سخن ارزشمند رسول اکرم را به یاد داشته باش که : انسان هیچ ظرفی را پر نکرده که بدتر از شکم باشد . پس اگر ناچاری که حتمآ غذا بخوری (که برای حفظ سلامتی ناچار هستی) پس 3/1 آنرا با غذا ، 3/1 آنرا به آب و 3/1 را به نفس کشیدن اختصاص بده
پس امام فرمودند : آن که درباره حلم است
اگر کسی به تو گفت اگر یک کلمه گویی ده کلمه پاسخ می شنوی در جوابش بگو : اگر تو ده کلمه بگویی یک کلمه هم من نخواهی شنید
اگر کسی به تو ناسزا گفت بگو: اگر تو راست می گویی که از خدا می خواهم گناهان مرا ببخشد و اگر دروغ می گویی از خدا می خواهم گناهان ترا ببخشد
اگر کسی به تو وعده خیانت داد تو او را وعده به نصیحت و دعا بده
اما آنها که درباره علم است
آنچه نمی دانی از علما بپرس و مبادا از آنها به خاطر غرض ورزی و تجربه کردن آنها بپرسی
مبادا بدون علم و تحقیق و به نظر خود عمل کنی بلکه در همه چیز تا آنجا که ممکن است یه احتیاط رفتار کن
از فتوا دادن فرار کن چونان که از شیر می گریزی و گردنت را پل گذر مردم قرار نده
